کد خبر : 56065 تاریخ ثبت : 1398/1/20 16:52:14
سردار شهید محمد خالدی

سردار شهید محمد خالدی

 سردار شهید محمد خالدی

در سال 1336 ه ش در روستاي نرکو از توابع شهرستان دير در خانواده اي متدين ديده به جهان گشود به علت عدم وجود مدرسه در روستا ،در مکتب خانه به فرا گيري قرآن پرداخت . اودر نو جواني ودر سن 16 سالگي براي به دست آوردن کار به کشور بحرين مسافرت کرد تا براي کمک به تامين معيشت خانواده مدت 6 سا ل در آ ن جا کار کند.بازگشت او به وطن مصادف با اوج انقلاب اسلامي بود .

با شناختي که از امام خميني داشت ،عشق عجيبي نسبت به انقلاب اسلامي و امام در وجودش شعله ور شد .براي تکميل نيمه ديگر دينش ازدواج نمود که حاصل ازدواج دو پسر و يک دختر بود .با شکل گيري بسيج به ارتش بيست ميليوني امام پيوست و با حضور در جبهه هاي نبرد وفاداري خود را به نظام و انقلاب به اثبات رساند .پس از مدتي به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوست و در اين لباس مقدس ،واحد بسيج را براي خدمت بر گزيد .اما خدمت در پشت جبهه وي را قانع نمي ساخت و در هر فرصتي که پيش مي آمد به جبهه مي رفت .عليرغم اين که در جبهه مسئوليت فرماندهي گروهان را به عهده داشت اما تواضع و فروتني هميشگي خود را داشت و در عمليات ها و صحنه هاي نبرد پيش قدم بود .در حضور مجددش در جبهه هاي نبرد پس از سالها تلاش و کوشش با حمله دشمن به جنوب واشغال مجددبخشي از خاک ميهن اسلامي با وجودي که تازه از خط مقدم جهت استراحت بر گشته بود جهت رويارويي با بعثيون متجاوز به صحنه نبرد شتافت و پس از نبردي جانانه در تاريخ 1/ 5/ 1367 به آرزوي ديرينه اش شتافت .
شهيدان ما به جهانيان درس مردانگي و به مادرس استقامت آموختند .خوشا به سعادت اين عزيزان .آب کوثر و ميوه هاي فردوس گواراي وجودشان باد و صد هزار آفرين به چنين پدران و مادراني که چنان فرزنداني را در دامان خود پرورانده اند تا خون پاکشان درخت تنومند انقلاب اسلامي را آبياري کند .شهيدان فداکار ما با ايثار جانشان کمر آمريکا و نوکر سر سپرده اش صدام را شکستند و مدت 8 سال آنها را زمين گير کردند و يقينا اگر مي دانستند انقلاب اسلامي چنين فرزنداني را دارد پاي به سرزمين شهيدان نمي نهادند .اي شهيد عروجت را به درگاه حضرت دوست تبريک مي گوييم .اين پرواز آسماني ،روزي آرزوي تو بود .جامه شهادت برازنده تو بود که اگر غير از اين بودخداوند متعال در آخر الزمان خوبان امت را گلچين نمي کرد .
منبع:دريا دلان ماندگار1،نوشته ي عبدالحسين بحريني نژاد،نشرشروع-1383

 

وصيت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم
ما از خداييم و به سوي او باز گشت مي کنيم .سلام بر مهدي رهايي بخش محرومان و سلام بر نماينده مهدي – امام خميني پدر دلسوز بيچارگان و سلام بر شهيدان ،ادامه دهندگان راه حسين و سلام بر پدر و مادر مهربانم که عمري برايم زحمت کشيدند و مرا نيکو تربيت کردند .پدر تو مي داني که خون شهيد درخت تنومند اسلام را آبياري مي کند و من مي خواهم اگر خداي متعال قبول کند خون خود را به پاي اين درخت که مي رود تا جهانگير شود بريزم و چند کلمه با امت شهيد پرور دارم :اي امت دلاور اسلام !بدانيد تنها راهي که مي تواند برايتان افتخار جاويدان به جاي گذرد اطاعت مطلق از ولايت فقيه است و دوم برادران پاسدار :
سفارشم به شما اين است :شما فرداي بزرگي داريد که هر کدامتان بايد گردانندگان يک شهر و يا يک کشور باشيد .لازم است که شبانه روز کسب معرفت کنيد تا بتوانيد پيام اسلام را به جهانيان برسانيد .سوم پدر و مادرم را سفارش مي کنم که بعد از مرگ من هيچ گونه ناراحتي نکنند که اگر ناراحت باشيد من هم ناراحت مي شوم .چهارم اما اي تو همسرم :فرزندانم را طوري تربيت کن که ادامه دهندگان راه پدر باشند و اسلحه خونين مرا از زمين بر دارند و تا پيروزي نهايي با پيوستن به خودم راهم را ادامه دهند .
در پايان از دست اندر کاران بنياد شهيد مي خواهم که اگر ممکن است جنازه مرا از مقابل بسيج مستضعفين و يا در بسيج عبور دهند تا اين ساعت آخر و اين دم آخر نيز گرد و غبار پاي بسيجيان بر جنازه من بيفتد تا شايد خداوند مرا در قيامت همنشين بسيجيان قرار دهد که خدا مي داند من شوق زياد به خدمت در بسيج داشتم و هيچ وقت از خدمت در بسيج سير نشدم. بار خدايا ما را با شهداي بسيج محشور گردان .هم چنين از دست اندر کاران تشييع جنازه ام مي خواهم که هم در تشييع و هم در مراسم اگر ديديد که بر اثر گرمي و ياسردي هوا نامساعد بود مراسم مرا نيز مختصر و کوتاه بگيريد زيرا راضي نيستم که مردم حزب الله براي خاطر من به رنج و زحمت بيفتند .
جنازه ام را در قبرستان شهدا – شاهزاده ابوالقاسم – دفن نماييد ،در نزد ديگر شهدا.در پايان عرض مي شود که اين آخرين وصيت نامه و از کامل ترين وصايايم مي باشد که در آخرين بار که به جبهه اعزام مي شدم نوشته ام و از همين وصيت نامه جهت قرائت در بين مردم استفاده شود . 
محمد خالدي – 17/ 2/ 1366


خاطرات
ابراهيم بحراني ،همرزم شهيد :
در طرح لبيک 2 که از «دير» به منطقه اعزام و در دشت عباس مستقر شديم به عنوان منشي گروهان در خدمت شهيد بوديم .تاريخ اعزام 24/11/ 1362 و همراهان ما عده زيادي از بچه ها ي دير از جمله برادران :عبد الحميد دريا سفر ،ابراهيم حسين احمدي ،سيد اسماعيل حقيقت ،سيد جلال حسيني ،حاج محمد مقاتلي و عبدالرضا غلامي بودند .قبل از بدرقه توسط مردم خوب و شهيد پرور شهرمان در يکي از مدارس شهر تجمع و سپس ساماندهي به عمل آمد .فلکه قدس دير که بعد ها فلکه امام حسين تغيير نام داد !همچون ديگر اعزام ها عاشقان مخلص روح الله موج مي زد و ما در اين امواج گم شده بوديم ،زيرا گم شده اي داشتيم که همه مي گفتند با رفتنتان به جبهه به اين گمشده نزديک مي شويد .روحيه ي شهيد به هنگام بدرقه خيلي با لا بود .او از روحيه اي با لا بر خوردار بود که اين روحيه در ديگران نيز اثر کرده بود پس از استقرار در دشت عباس به منطقه خيبر اعزام شديم که در آنجا به وسيله قايق ،غذا و نيرو به جزيره مجنون مي برديم .در بعضي شب ها نيز پل هاي پيش ساخته به جزيره مي رسانديم .شهيد خالدي همچون مواقعي که در بسيج بودند،خوشرو و مهربان بود .او روحيه بسيجي اش را در جبهه نيز حفظ کرده بود .او بيشتر از غذاهاي ساده استفاده مي کرد .به تمام بچه ها سر مي زد وقتي مطمئن مي شد بچه ها غذا خورده اند او هم غذا مي خورد و اگر کسي غذا نخورده بود عذاي خود را به او مي داد . سرداري شجاع به تمام معنا بود و از دشمن بيم و هراسي نداشت .

دشمن ،منطقه را بمباران شيميايي مي کرد تا جايي که اکثر نيروهايمان را به بيمارستان اهواز منتقل کردند اما او همچنان با روحيه بود و روحيه ما رانيز تقويت مي کرد .به دعاي توسل و دعاي کميل و زيارت عاشورا بسيار علاقمند بود ومواقعي که دعا مي خواندند شهيد نيز يکي از قرائت کنندگان دعا بود .با خلوص کامل و از صميم قلب دعا را مي خواند .به عنوان فرمانده گروهان ،فردي با تدبير و مدبر بود .اوقات نيروها را صرف آموزش و رزم شبانه و کلاس هاي عقيدتي مي نمود .جمله اي از حضرت امام را تکرار مي کرد که :خود را باور کنيد. جنگ را و شرکت در صحنه هاي دفاع مقدس را دفاع از ميهن و انقلاب و دستاوردهاي انقلاب مي دانست . مي گفت ما در جبهه که هستيم از جمهوري اسلامي و ولايت فقيه حمايت مي کنيم .مي گفت تا خيل سر بازان امام خميني در جبهه ها هستند هيچ کس نمي تواند خدشه اي به جمهوري اسلامي وارد کند .ذره اي ترس از دشمن در دلش نبود و همه را اميد وار مي کرد و روحيه مي داد .به بچه ها نويد پيروزي مي داد .همين جسارت و شجاعت او بود که نيروهاي تحت امر او نيز مقاوم و جسور بودند .
چه سعادت مند بود اين شهيد جاويد نام ما که دين خود را به اسلام و ملت شريف ايران ادا نمود و به جايگاه مجاهدين و شهداي اسلام شتافت .
تاريخ بشريت ،باز گو کننده اي استمرار حق و باطل در پهنه ي گسترده ي زمين نبردي خونين و پر حماسه از نبرد هابيل و قابيل تا حماسه ي عاشورا ي حسيني و کربلاي خونين ميهن اسلامي است. اينک در تکرار عاشورا ،مردان صادقي با خداي خود عهد بسته اند تا بار رسالتي عظيم را در جهت استقرار حق و تداوم نهضت حسيني تا اضمحلال تمام کفر و شرک بر دوش کشند و شهداي کربلاهاي ايران در جنگ 8 ساله ،در حقيقت طلايه داران و پيشتازان اين حرکت الهي هستند .
شهيد سر افراز ما نيز از خيل اين عاشوراييان بود که شجاعانه جنگيد و در يک نبرد تن به تن با دشمن بعثي به درجه ي رفيع شهادت نايل آمد .

حسن دريا نورد :
شهيد داراي اخلاص و ايمان بالايي بود . او ايثار گر و شهادت طلب بود . وقتي در محل کار حاضر مي شد ،نسبت به اموال بيت المال خيلي حساس بود و رعايت مي کرد و به دوستان تذکر مي داد .او مي گفت: اين اموال مربوط به 60 ميليون نفر است و شما حق دخل و تصرف در آن را نداريد .فردي خنده رو بود .نسبت به بسيجيان خيلي احترام قائل بود و برادران پاسدار را تشويق به رعايت تقوا و اخلاق اسلامي مي نمود .ايمان او در سطح بالايي بود و در بين دوستان نظير نداشت .نماز را به جماعت به جا مي آورد و اگر هم جماعت نبود دراول وقت اقامه نماز مي نمود .فردي جذاب بود .فرمانده شجاعي بود که ديگران نيز از او درس مي گرفتند .در جذب نيروها در جهت اعزام به جبهه نقش موثري داشت .وقتي با هم تنها مي شديم از شهادت صحبت مي کرد .هر جا در جبهه به او مسئوليتي مي دادند بچه ها سعي مي کردند در گروه او جاي بگيرند .زيرا رفتار خيلي خوبي با بچه ها داشت .در تيپ 13 امير المومنين(ع) جانشين فرمانده گردان بود ،هر ماموريتي به او مي دادند به نحو احسن انجام مي داد .با وجودي که شهيد خالدي و نيروهاي تحت امر او در جزيره مجنون و شلمچه بودند و چهره آنها خيلي خسته نشان مي داد و به طرف مقر جهت استراحت مي رفت دستور رسيد که بايد يک يا دو گردان براي خط پدافندي به جلو اعزام شوند ،که گردان شهيد خالدي که بيشتر از يک روز استراحت نکرده بود ند اعلام آمادگي کردند و مجددا به خط مقدم رفتند که در يک نبرد جانانه و تن به تن که منجر به کشته شدن تعداد زيادي از نيروهاي عراقي شد شهيد خالدي نيز به آرزوي ديرينه اش رسيد .

ابراهيم حق شناس :
ما در بسيج با هم آشنا شديم .به اتفاق به جبهه اعزام و در تيپ امير المومنين (ع) مستقر شديم .به جز شهيد خالدي تعدادي ديگر از برادران سپاه پاسداران «دير» نيز همراه ما بودند .با توجه به اينکه اعزام ما به صورت اضطراري بود، مراسم بدرقه بر گزار نشد .شهيد روحيه ي خوب و مثال زدني داشت او در لحظات اعزام غافل از ذکر خدا نبود .مدت 8 ماه در جبهه با شهيد همسنگر بودم .در عملياتي که در اروند کنار ،فاو ،اسکله البکر و اسکله ي الاميه انجام مي گرفت با هم حضور داشتيم و در خط مقدم بوديم .از غيبت دوري مي کرد و مي گفت: رزمنده اسلام نبايد اهل غيبت و دروغ باشد .روي هيچ نوع غذايي حساسيت نداشت و هر نوع غذايي که مي آوردند مي خورد .شهيد فردي شجاع و نترس بودند .زماني که عراق فاو را بمباران شيميايي کرد به اتفاق شهيد خالدي – سردار کارگر و تعدادي از برادران در منطقه حضور داشتيم .او از فرماندهان اطاعت پذيري داشت و به سلسله مراتب عقيده داشت و پاي بند بود .اگر موقعيت به گونه اي مي شد که نمي توانست در مراسم دعا شرکت نمايد به صورت انفرادي دعا را قرائت مي کرد .شهيد فرمانده گروهان بود و روحيه ايثار گري عجيبي داشت و به ديگران نيز روحيه مي داد .اوقات فراغتش رابه شنيدن اخبار و مطالعه کتاب مي گذراند .در باره ي امام با احترام خاصي صحبت مي کرد و مي گفت :جانمان فداي يک لحظه عمر امام خميني .کار او حقيقتا براي خدا بود و فقط رضايت او در نظرداشت .


آثارمنتشر شده درباره ي شهيد
سخن از چهره اي محبوب است که بسيجيان «دير» او را پاسدار بسيجي مي خواندند .او که در خون نامه اش نيز بسيجيان را فراموش نکرده است .اگر به اين وصيتش دقت کنيم که گفته است :در پايان از دست اندرکاران محترم بنياد شهيد مي خواهم که اگر ممکن است جنازه ي مرا از مقابل بسيج مستضعفين و يا در بسيج عبور دهند تا اين ساعت آخر و اين دم آخر نيز گرد و غبارپاي بسيجيان بر جنازه من بيفتد تا شايد خداوند مرا در قيامت همنشين بسيجيان قرار دهد که خدا مي داندمن علاقه مند به خدمت در بسيج هستم و هيچ وقت از خدمت در بسيج سير نمي شوم .بار خدايا ما را باشهداي بسيج محشور گردان .آري او در کسوت پاسداري يک بسيجي مخلص نيز بود که بسيجيان «دير» هيچ گاه خاطرات حضور او در بسيج را فراموش نمي کنند و الحق فرماندهي سپاه اسلام زيبنده چنين شخصيت هايي است .عشق او به خدمت در راه اسلام و انقلاب اسلامي ،عشق او در پيوستن به لقا الله اوست و گريز از اميال دنيوي مثال زدني است و او براستي مرد خدا بود وبراي ما خاکيان هنوز زود است که با حقيقت وجودي اين افلاکيا ن آشنا شويم تنها شهيدان هستند که مي توانند شهيدان را به جامعه بشناسانند و بس 
چون لاله زداغ عشق افروخت شهيد 
يال رب زکه جانفشاني آموخت شهيد 
تا ره به حريم حضرت دوست برد 
در شعله سرخ عاشقي سوخت شهيد
عبدالحسين بحريني نژاد

اخبار مرتبط
کلمات کلیدی
ثبت دیدگاه



 
 
نظرسنجی
اخبار دیر
تصاویر
اخبار استان
دیگر اخبار